بعضي وقتا هست كه هيچ راهي نداري ، انگار همه چي دست به دست هم ميده كه تو يه كاري رو بكني و بخواي نخواي اون انفاق ميافته.
مثلا پاييز كه باشه ، گرگ و ميش خيابون وليعصر ، باد هم كه بياد تو هيچ راهي نداري غير اينكه عاشق بشي... ايا اخراي اسفند كه ميشه ، خيابونا كه پر ميشه از سبزه و ماهي قرمزا ، هيچ راهي نيس غير اين كه بري تو بازار گل ، ارزوهاتو گل كني و بچيني اش سر سفره هفتسينت و اميدهاتو ببندي به يا محول الحول و الاحوال و .... با وقتي كه ٣٠ يالت ميشه و خواستگارا پاشنه در رو از جا دراوردن راهي نداري جز زيباتر شدن جلوي اينه و راهي خونه بخت شدن. .يا وقتي كه زندگي اوار شده روت و امونت رو بريده و هيچ كس هم نيست كه اشكاتو پاك كنه راهي نيس جز اينكه به انواع راه هاي مردن فك كني...
برچسب:
نویسنده: ایلیا پارسامنش
تاريخ: شنبه
1 بهمن
1401 ساعت: 19:31